تبليغاتX
joke
JOKE
salam be hameye dostane aziz

 

ma dige in webo bastim

 

mikhay ye webe gorohi baz konim

 

yani inke man

 

mardesiya va rozesiyah

 

mirim ba

 

haker 

 

toye webe on minevisim

 

agar dost dashtin az ma khabar begirin

 

biyayn toye in weblog

 

www.haker1988.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 8:43  توسط roze siyah | 


چگونه دل پسرها رو ببريم


خانمها ، بانوان، سركاران عليه:

وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه

تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد

بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد

بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني

است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد

مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و

خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود

را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه

چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:

البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه


حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه


در باب اداي جملات:

در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول

هر جمله از واژه

( آخي ) استفاده كنيد.

حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد

به طور مثال:

(فردا مي بينم………… ……… .ت)

اشوه فراموش نشه هاااا

سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد

مثلا در جمله

”من به فلان چيز علاقه دارم” براي ”من” يك پلك و براي ”به فلان چيز

علاقه دارم” ۹عدد پلك بزنيد.

لفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم


در باب خوردن غذا:

در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم

خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو

بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي

شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم

كم بخور)

غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.


در باب راه رفتن:

سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي

عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.

هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند

عجله داشته باشيد.


در باب لبخند زدن:

آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر

دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها

داريد(كه متاسفنه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضو دارن) ……..

تبسمي كفايت ميكند

اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد

اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه

كار لبخند را ميكند

در باب ورود به كلاس:

هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته

و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.

به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره

موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي

رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و

جور كردن مانتو اختصاص بديد

بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان

حمل شود


بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر

پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را

تغيير دهيد.

salam dostan bebakhshid dir shod


vali dobare bargashtam ba matalebe khande dare


jadid

pas bekhandin ta donya beheton bekhande


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 15:44  توسط roze siyah | 

 

يك كوه جوك براي شما

براي ديدن تو ثانيه ها رو ميشمارم ...... قربانت عزرائيل

 وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه

به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا

ببخشد!

 

 ايرانيها را به چهار طريق مي توان شناخت 1- زير شلواري راه راه آبي دارند 2- وقتي

بستي ليواني را باز مي كنند درش را ليس ميزنند 3- هر بار كه يك قلوپ نوشابه ميخورند به

شيشه نگاه مي كنند 4- تو چهارچوب در وا مي ايستند و ميگند بفرماييد تو

 

 چراغ دستشويي يارو خاموش ميشه. يارو ميگه : اههههههه بازم بايداز حفظ برينم!!!

 

 دعاي دختر مجرد :اللهم عجل في ازدواجنا و تكميل ديننا وارزقنا زوجا الذي رفيعا مدركا و

رشيدا قدا و مالا كثيرا و بيتا مستقلا و سياره البرشيا

 

 دعاي پسر مجرد: اللهم ارزقنا حوريا تك دانه و كم توقعا و والدينها رو به موتا و جهيزيتها

كامله و كدبانوا في اامور المنزل و تسليما لخشمنا و خدمتنا

 

 يارو اسير آدمخورا ميشه.ميندازندش تو ديگ باهاش آش درست كن . يارو ميخنديده.بش

ميگن تو داري مييري چرا ميخندي؟ ميگه شاشيدم تو آشتون

 

 يارو دل درد داشت رفت دكتر.دكتر يه ظرف كوچيك بهش داد و گفت :فردا تو اين مدفوعت

رو بريز بيار. يارو فرداش با يه سطل پر ان رفت پيش دكتر . دكتر گفت اين چيه ، چرا اينقدر

زياد . گفت : آقاي دكتر گفتم شايد تعارف ميكني

 

 يارو سر سفره داد ميزنه: نون بربري بيارين، نون بربري بيارين! ميگن چي شده؟ ميگه:

آب تو گلوم گير كرده

 

 اصفهانيه به پسرش ميگه: برو براي ناهار از خونه همسايه دو تا نون بگير، پسره ميره و

برمي‌گرده ميگه: بابا همسايه نون نداد، اصفهانيه شاكي مي‌شه و ميگه: اه اه، خاك بر سر

خسيسش كنن، برو از توي يخچال خودمون دوتا نون بيار

 

 چند جمع و تفريق دانشجويي 1- يك دانشجوي پسر + يك دانشجوي پسر= انتظار براي دو

دانشجوي ديگر جهت جور شدن پايه حكم 2- يك دانشجوي دختر+ يك دانشجوي پسر =

عشقولانه 3- يك دانشجوي دختر+ يكدانشجوي دختر = غيبت از يك دانشجوي دختر يا پسر

ديگر 4- دو دانشجوي پسر +يك دانشجوي پسر = انتظار براي يك دانشجوي ديگر جهت جور

شدن پايه حكم 5- دو دانشجوي پسر + دو دانشجوي پسر = حكم 6- بيست و سه دانشجوي

دختر + هفت دانشجوي پسر = كلاس

 

 يارو گوشش سرخ ميشه ازش ميپرسن چي شده؟ميگه چش خورده. ميگن چي؟ميگه چش

خورده ,چش. بابا چش شلوار رو ميگم

 

 تست كنكور هنر: اولين هنري كه پس از ديدن چهره آرايش كرده دختران امروزي به ذهن

شما متبادر ميشود چيست؟ الف: مينياتور. ب: صافكاري، بتونه كاري و نقاشي اتومبيل!!!! ج:

دوپينگ!!!! د: من به ناموس مردم نگاه نميكنم

 

 يارو ميره امامزاده ميبينه خيلي شلوغه ميگه بابا شلوغ نكنين اون دفعه شلوغ كردين حاجتها

قاطي پاطي شد من حامله شدم!!!!!!!!

 

 تو قزوين زلزله مياد يه بچه از سقف ميفته قزوينيه ميگه آخ جون هنوز زلزله نشده كمكهاي

مردمي رسيد

 

 به يارو ميگن 12 فروردين چه روزيه؟

ميگه روزيه كه مردم ميرن به دشت و صحرا جا ميگيرن براي فرداش

 

 يه يارو كلي درس ميخونه قاضي ميشه يه پرونده ميزارن جلوش ميگن حكم چيه ميگه خشت

 

 يك اصفهاني توي مسابقه ي رالي مسافر كشي ميكنه!!!!!!!!

 

 يارو جوراب ميخره براش بزرگ بوده پنبه ميزاره جلوش

 

 خانم ها مثل راديو هستند : هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند.

خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند : از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند. خانم هامثل چسب

دوقلو هستند : اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد. خانم ها مثل

موتور گازي هستند : پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت خانم ها مثل رعد و برق هستند :

اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون. خانم ها مثل ليمو شيرين هستند : اول

شيرين و بعد تلخ مي شوند. خانم ها مثل موبايل هستند : هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در

دسترس نيستند. خانم ها مثل گچ هستند : اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه

هيچ شكلي نمي گيرند. خانم ها مثل كنتو ر برق هستند : هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر

مي شود. خانم مثل فلزياب هستند : هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان

مي دهند

 

 قزوينيه برنج تبرك مي خره گوني رو باز مي كنه مي گه: پس حميدش كو

 

 به يارو ميگن: اگه آب نبود چه اتفاقي مي‌افتاد؟ ميگه: ما شنا ياد نمي‌گرفتيم در نتيجه غرق

ميشديم

 

 يارو ميره تلويزيون ميخره بعد بر ميگرده ?كنترلشو ميده به صاحب مغازه و ميگه اقا اين

ماشين حساب همراش بود بگير حرومي به ما نمياد

 

 مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده::::::::1-به حرمت اشك مادر توبه كردم --2

-داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم

خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير

تريلي(واسه گريسكاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله

رو رعايت كن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -

سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده

 

 غضنفر مسجد مي سازه، هر كاري مي‌كنه مي‌بينه كسي نمياد اونجا نماز بخونه! يه تابلو

ميزنه رو سردر مسجد و مي‌نويسه: نماز صبح، يك ركعت، بدون وضو!

 

 خونه اصفهاني آتيش ميگيره اس ام اس ميده آتشنشاني ميگيه به اين شماره ي كه افتاد

زنگ بزانين تا بگم آدرس ام كجاست

 

 به يارو ميگن چرا جورابات يه لنگش آبي يكي قرمز ؟ ميگه والا نميدونم بدبختي اينه كه يه

جفت ديگه هم تو خونه دارم همين طوري

 

 يه روز يارو ميره عروسي تو عروسي برف شادي ميزنن يارو سرماميخوره

 

 مرد دلالي ميخواست به يك روستايي ماشين بفروشد ، براي اين كه نظر او را جلب كند

گفت: ببيني كه چقدر مسخره به نظر مي آيد كه شما سوار بر يك گاري وارد شهر مي شويد.

روستايي گفت: از ان مسخره تر اين است كه سعي كنم از يك اتومبيل شير بدوشم

 

 يه يارو ميره مشهد پابوس آقا . دم در يه دختر خيلي خوشكلا مي بينه .دنبالش ميره . مي

بينه دختره ميره زري را مي گيره ميگه :آقا به من پدر و مادر خوب دادي خدا را شكر به ما پول

دادي اونم شكربه من زيبايي دادي اونم آقا جان شكرت . حالا ازت يه شوهر خيلي خوب ميخوام

يه هو يارو خودشا ميندازه جلو ميگه : خوب باشه هول نده آقا جان دارم ميرم جلو ديگه!

 

 يارو روحش بالا ميره لاي پنكه سقف گير ميكنه

 

 يارو ميميره باباش رضايت نميده

 

 يارو ماشينش توبرف گير ميكنه زنجير نداشته سينه ميزنه

 

 به يارو مي گن اينقدر جوك مي سازن درباره ي شما ناراحت نمي شي؟؟

يارو مي گه اينا براي شما جوكه براي ما يه خاطرست

 

 به يه يارو ميگن:آقا شما فارس هستيد؟يارو ميگه:-خواهش ميكنم چشماتون قشنگ مي

بينه.

 

 اردبيل زلزله مياد،‌ يارو زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره

 

 يارو باخداقهربوده.مي خواسته نامه بنويسه.بالاي نامه مي نويسه:به نام بعضي ها!!

 

 يارو باخداقهربوده.مي خواسته نمازبخونه.ميگه دوركعت نمازبجامي آورم وبه هيچكس هيچ

ربطي نداره!

 

 يه روز يه يارو ميره خواستگاري.پدر عروس ميگه عروس ميخواد درس بخونه.يارو ميگه

مشكلي نداره.ميرم يك ساعت ديگه ميام!

 

 به يارو ميگن بچت ركورد شكسته ميگه گه خورده من كه پولشو نميدم!!!

 

 يارو ديش ماهواره مي زاره رو پشت بوم روش مي نويسه كولر

 

 يارو از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، يارو ميگه:‌ بايد خيلي برم؟!!!

 

 تو اردبيل در روز ميلاد حضرت علي(ع) به هركس اسمش ميـلاد بـوده هـديه دادند

 

 يارو پدرش آتيش مي گيره جو مي گيردش سه بار از روش مي پره.

 

 اصفهاني قرص اكس مي خوره سوار ماشين مي شه. دو نفر حساب مي كنه.

 

 يارو داشت يه اسب رو با حسرت نگاه مي كرد ازش مي پرسن چته ؟ ميگه كاش تحصيلاتمو

ادامه داده بودم

 

 به يارو ميگن كامپيوتر بلدي؟ ميگه:آره . بهش ميگن خوب روشن كن . ميگه: نه ديگه در

اين حد

 

 يارو ميره حج ازش ميپرسن چطور بود؟ ميگه خيلي سنگ خورد تو سرم ولي بالاخره

بوسيدمش.

 

 ميخواستن يارو رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه

بشين

 

 يارو صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه:

اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم

 

 يارو آخر عمري بچه هاش رو جمع ميكنه به هر كدوم يه تيكه چوب ميده ميگه بشكونين. مي

شكونن به هركي 5 تا دسته بيل ميده ميگه بشكونين. مي شكونن. به هر كي 10 تا دسته بيل

ميده ميگه بشكونين ميشكونن. به هر كي يه بسته دسته بيل ميده ميگه بشكونين مي شكونن.

ميگه حيف كه خرين؛ وگرنه نصيحتتون ميكردم

 

 آبادانيه ميرسه به رفيقش، ميگه: كاكا شنيدي آبادان 12 ريشتر زلزله اومده؟! رفيقش

ميگه: اي بابا، يعني آبادان با خاك يكسان شده؟ آبادانيه ميگه: به! چي ميگي كاكا! مگه بچه‌ها

گذاشتن

 

 يارو اسم بچه شو ميزاره حسين بعد هر ۲ دقيقه يه بار ازش ميپرسه تشنت نيست

 

 يارو جلو دختره ميخوره زمين , ميگه حركتو داشتي

 

 يارو مي ره پيش اخونده مي گه حاج اقا با كفش مي شه نماز خوند؟ اخونده مي گه نه جانم

نمي شه. يارو مي گه ولي من خوندم ... شد

 

 يارو از باجه تلفن مياد بيرون يكي بهش ميگه سالمه ؟ يارو ميگه سالمه ولي آفتابه نداره

 

 يه روز يارو يه پليس ميكشه بعد زنگ ميزنه 110 ميگه حالا شدين 109 تا

 

 به يارو ميگن با سي دي جمله بساز. ميگه چوسيدي ميگن نه به سي دي صوتي جمله بساز

ميگه گوزيدي

 

 يه روز يه يارو ميره خواستگاري دختره سيبيل داشته يارو ميگه چرا شما سيبيل داريد

دختره ميزنه زير گريه يارو مي خواسته دلداريش بده ميگه مرد كه گريه نميكنه

 

 يه بار يه يارو داشته شنا ميكرده آهنگ تايتانيك ميذارن غرق ميشه

 

 يارو يه پارچه ميبره خياطي ميگه برام كت و شلوار بدوزيارو ميگه باشه. بعد يارو ميگه

فردا كه اومدم نگي چرخم خراب بود,سوزن چرخم شكست ,برق رفت,اصلا بده نميخوام بدوزي

 

 يه كوره مي ره آشپزخونه، دستش مي خوره به رنده، مي گه: اين چرت و پرت ها چيه اين

جا نوشتن!

 

 يارو پليس مخفي ميشه الان 3 ساله كسي نميدونه كجاست

 

 به يارو ميگن محبوب ترين تيم فوتبال تو چيه , ميگه قربون جدش برم آ سيد ميلا

 

 يارو زنش رو ميكشه، ميره مرحلة بعد

 

 يارو ميخوره زمين، كمونه ميكنه

 

 از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»

پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»

 

 يارو ميرسه به يه هيئت, از يكي جلو در ميپرسه, آقا اينها اين تو چي كار ميكنن؟ يارو

ميگه: اينها ده روز سينه ميزنن! يارو ميگه: اي بابا, ايلده كنترات بده 3 روزه ميزنيم!!

 

 يه جايي جشن بوده، يارو همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور.

يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟

 

 يارو ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!!!

 

 تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، يارو تماشا مي‌كرده. دو سه

بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، يارو شاكي ميشه، ميگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا يه

دفعه اون دروازه بان بگيردش!!!

 

 يارو يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!!

 

 يارو مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه.

ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ يارو كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت

بريزي، جيبت ماستي ميشه!!!

 

 يارو زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟

رفيقش ميگه: آره!‌ ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم!!

 

 يارو ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!!!

 

 تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از

هفت شب به بعد هركيو تو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار

ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد

ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يك آدرسي

پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!!!

 

 يارو داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين

بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است...

‌يارو ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي قسم ميخوري؟!!

 

 يارو با دوست دخترش ميره كافي شاپ ، گارسون مياد ميگه : چي ميل داريد براتون بيارم؟

دختره ميگه : دوتا كافه گلاسه لطفاً . يارو با عجله ميگه : دوتا هم واسه من بيارين


 

 

 يارو ميخواسته آتش نشان بشه. توي آزمون استخدامي ازش ميپرسند اگر جنگل آتش بگيره

و اون اطراف آب نباشه چه كار ميكني؟ يارو ميگه: هيچي تيمّم ميكنيم

 

 غضنفر ميره دستشوئي زنانه ميگيرنش ميگن كوري نميبيني زنونست ؟ ميگه من چكار كنم

اونجا نوشته زنا نه ، اونطرف هم نوشته مردا نه

 

 يارو مي ره و در يخچال رو باز مي كنه و مي بينه: ژله هه داره مثل بيد مي لرزه، بهش مي

گه: نترس ميخوام پنير بخورم

 

 يارو به ديواره اتاقش عكس يه گوره خر زده بوديه روز دوستش بهش ميگه اين عكي كيه

زدي به ديواره اتاقت ميگه عكس بابامه موقعي كه تو يوونتوس بازي ميكرد

 

 يارو تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن.

بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت

ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. يارو شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت...

ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!

 

 به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ كمي فكر كرد و گفت: فكر مي كنم ۱۵ خرداد

باشه

 

 يارو عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته

 

 دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب

كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن

پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن.

كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول

داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو

نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا

كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم

بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير

گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟

پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتيم

 

 يارو زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه.

يارو ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين

 

 يارو تو جهنم بوده ...يه روز ميره دم در بهشت در ميزنه ميگه ... ببخشيد يخ داريد ؟

ميگن داريم ولي نميديم ...ميگه باشه اشكال نداره اما فردا نيايد بگيد آب جوش بديد ها ... !!!

 

 يارو برف پاكن ماشين ميزنه هيپنوتيزم ميشه.

 

 يارو داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد!

خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين

خونة ما رو سوسك سر گرفته. يارو ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما

اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سو‍! 7;كها رو بگيريد. هر

سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين

دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف

ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون! يارو ميره تو

فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

 

 به يارو ميگن ۱۲ امام رو ميشناسي؟ ميگه آره. ميگن خوب نام ببر؟ ميگه اونجوري كه نه.

اگه ببينمشون ميشناسم!

 

 بچه اصفهانيه به باباش مي گه : بابا چرا ما هم مثل بقيه مردم سوار كشتي نمي شيم ؟!!

باباش مي گه : خفه شو بچه شنا تو بكن . 2 ساعت ديگه مي رسيم به جزيره .

 

 يه روز يه اصفهانيه توي يكي از پادگانهاي تهران خدمت مي كرده . بچه تهروني ها براي

اينكه اونو اذيت بكنند توي غذايش توف مي كردند و اون هيچ چي نمي گفت بعد از چند روز

تهروني ها قرار ميگزارند كه باهاش دوست بشوند اصفهانيه ميگه از كي ميخواهيد با من دوست

بشويد ميگند از فردا اصفهانيه هم ميگه من هم از فردا نميشاشم توي سماور

 

 يه روز يه غضنفر تو جوي اب تف ميكنه... ميدو دنبالش تاپاش رو روش بزاره

 

 به هخا ميگن: چرا ماشينت را از پلاكش شروع ميكني به شستن؟ يارو ميگه: يه دفعه از

سقف شروع كردم به شستن رسيدم به پلاكش ديدم كه ماشين خودم نبود.

 

 غضنفر يخچال فريزر امرسان را فرداي روزي كه خريده بود برد پس داد. ازش پرسيدند:

چرا پس ميدي؟گفت: آخه هر چي با برو بچه ها تا صبح نشستيم پاش و براش دست زدي،

برامون نرقصيد

 

 يارو صبح ميره در مغازش ميگه بسم ا... رحمان رحيم كركره رو ميده بالا!! ميبينه همه

چيزو بردن!! كركره رو ميده پايين ميگه صدق ا... علي العظيم!!

 

 يارو رو برق 3 فاز مي گيره پرت مي كنه بلند مي شه مي گه : اگه مردين يه فاز يه فاز

بياين جلو

 

 يارو مي ره مهموني بهش مي گن راحت باش، مي گوزه!!!!

 

 به يارو مي گن عروسي پسرت كي هست؟ ميگه: اين دوشنبه نه . چهارشنبه بعدي

 

 به غضنفر ميگن با ريسمان جمله بساز... مي گه مي تونم انگليسي بگم؟ مي گن: بابا ايول

بگو.. غضنفر مي گه:نو ريسمان تو پيجينگ

 

 يارو لوله تفنگ رو گذاشته بود روي شقيقه يارو ميگه تكون نخور والا با لگد ميزنمت

 

 شيطون اكس ميزنه همه رو براه راست هدايت ميكنه

 

 يه يارو ميميره جوك تموم ميشه

 

 دقيقه ها بود كه نشسته بودم و امدنت را لحضه شوماري ميكردم .باد شميم حضورت را پيام

اورد..من زردشودم..سرخ شودم..تا اينكه تو اومدي من سيفون را كشيدم و اب تو را برد


 امام جمعه اردبيل توي خطبه‌هاي نماز گفت: اين لطف خدا بود كه آمريكا در بازيهاي آسيايي

حتي يك مدال هم نياورد


 يارو توي اتوبوس پر جمعيت پيله كرده بود به راننده و در گوش راننده حرف مي زد. راننده

مرتب بهش مي گفت: برو بشين سر جات. آخرش مسافرها به راننده مي گن: آقاي راننده به

حرفش گوش كن شايد كاري داره. راننده مي گه: نه بابا اومده به من مي گه: چپ كن يه كم

بخنديم!


 از يه نفر تو سفارت آمريكا مي پرسن اسمت چيه؟ مي گه : POWER GOD NEW

DAYS

مي پرسن معنيش چيه؟ مي گه: قدرت الله نوروزي!


 يارو راديولوژيست مي شه. از يه بيمار عكس مي گيره. بعد بهش مي گه: متاسفانه عكس

شما نشون مي داد كه چند تا از دنده هاتون شكسته. ولي اصلا نگران نباشيد، من خودم با

Photoshop درستش كردم!


 يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت مي كشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار

مي كشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي مي بينن

همون معتاد يه دونه سيگار مي كشه بهش ميگن حتما دوستت از زندان آزاد شده ميگه نه خودم

ترك كردم!


 يارو به زنش ميگه اگه بچمون پسر بود اسم باباي منو ميذاريم، اگه دختر بود اسم باباي تو

رو!


 دو تا اصفهاني دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه مي كشيده اون يكي ميگه داداش تا

دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا بزن!


 يارو ريش پروفسوري داشته، ميره پيش رفيقاش و ميگه: هر سوالي دارين امروز

بپرسين، فردا ميخوام ريش هامو بزنم!


 يارو يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال

دزده مي‌دويده!


 يه روز به يكي ميگن ديويد بكهام رو مي شناسي؟ ميگه آره بابا! سر كوچمون تعويض

روغني داره!


 به يارو ميگن با جيش جمله بساز ميگه علي با آبجيش رفت سينما. مي گن خره منظورمون

شاش بود: مي گه خب با داداشاش رفت!


 به يارو ميگن چي شد كه زن گرفتي؟ ميگه راستش ما ديديم تو زندگي هيچي نشديم، گفتيم

لااقل داماد بشيم


 به بنده خدا ميگن: سبز ليمويي رو توصيف كن. ميگه: شما آبي آسماني رو در نظر بگير،

جيش كن توش!


 يارو تو مشهد بچش گم ميشه نذر مي كنه و ميگه: يا امام رضا دستم به دامنت، بچم پيدا

بشه، ديگه غلط كنم بيام مشهد!


 يارو را چگونه براي هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي‌نويسم: «لطفاً

بچرخانيد»


 يارو ميره خواستگاري، باباي عروس بهش ميگه اون گلي كه زدي به يقت خارش اذيتت

نمي كنه؟ يارو ميگه خارش كه نه، ولي گلدونش كه تو شلوارمه خيلي اذيتم مي كنه!


 مردهاي مجرد كمتر از مردهاي متاهل عمر مي كنند. اما مردهاي متاهل بسيار بيشتر از

مردهاي مجرد آرزوي مرگ مي كنند 

 

با تشکر از هکر

www.haker1988.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 12:58  توسط roze siyah | 

 

۱۲   راه براي افزايش بازديد 

همين اول كار بگم كه به هيچ وجه به اين متن بصورت جدي نگاه نكنيد ! البته من اين راه ها را شخصا امتحان نكرده ام ولي اين به معناي آن نيست كه عملي نيستند. اينكه تمام مديران وبسايت ها و وبلاگ نويسان به دنبال جذب بيننده بيشتر براي سايتشان هستند يك حقيقت است و هر كس هم كه مي گويد نيست ، بايد به او شك كنيد! اما برسيم به دستور العمل هاي كاربردي براي افزايش ترافيك سايتتان !

1- آدرس سايتتان را روي بدنتان بنويسيد و با لباس زير در شهر بگرديد.
شانس زيادي وجود دارد كه بدين وسيله بتوانيد وبلاگتان را با بازديد كننده هاي تازه و زيادي آشنا كنيد.البته بايد فكري هم براي مزاحمت هاي احتمالي پليس و ستاد مبارزه با بدحجابي كنيد.


2- يك بيسيم پليس بخريد.
در طول روز به بيسيم پليس گوش دهيد و همين كه از حادثه جديدي باخبر شديد با سرعت تمام خود را به محل مذكور برسانيد.احتمال زيادي وجود دارد كه خبرگزاري ها تصميم داشته باشند تا از آنجا بصورت مستقيم اقدام به ارسال گزارش كنند.در هنگامي كه خبرنگار در حال پخش زنده گزارش خود است به پشت سر او برويد و با تمام توان اسم وبسايتتان را فرياد بزنيد.در چند حادث ديگر هم اين كار را انجام دهيد ، اينكار شما باعث مي شود كه طرفداران بسيار زيادي پيدا كنيد! در اينصورت مردم تنها به اين دليل كه شما را ببينند اخبار را تماشا مي كنند.

3- مقداري برچسب بخريد.
برچسب روش ارزاني براي تبليغات است. مقداري برچسب هاي كوچك كه اسم وبسايت شما بر روي آن نوشته شده است بخريد و آنها را در هر جايي كه ميتوانيد بچسبانيد ! داخل توالت هاي عمومي ،روي ماشين مردم و هر جايي كه فكر مي كنيد مردم به آن نگاه مي كنند.


4- وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايي كه به آنها دسترسي داريد كنيد.
به يك كافي نت ، يك كتابخانه ، سايت دانشگاه يا حتي خانه دوستان و آشنايان برويد و وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايشان كنيد.بيشتر كساني كه با كامپيوتر كار مي كنند نمي دانند چطور آن را به حالت پيشفرض برگردانند.


5- آدرس سايتتان را در صفحه اول تمام روزنامه ها بنويسيد.
صبح اول وقت به يك دكه روزنامه فروشي برويد و با يك ماژيك خوش رنگ آدرس سايتتان را در بزرگترين اندازه ممكن بر روي تمام روزنامه هايش بنويسيد بطوريكه كل صفحه را بپوشاند.سپس قبل از اينكه فروشنده شما را بگيرد با سرعت هر چه تمام تر از محل فرار كنيد . اين كار را براي تمام روزنامه فروشي ها در دو نوبت صبح و عصر انجام دهيد.


6- آدرس سايتتان را بر روي تمام اسكناس هايي كه خرج مي كنيد بنويسيد.
به عنوان يادگاري نام و آدرس سايت خودتان را روي هر اسكناسي كه مي خواهيد به كسي بدهيد بنويسيد.در اينصورت به پول علاوه بر وظيفه اعتباريش ، يك وظيفه مهم ديگر يعني ترويج سايتتان محول نموده ايد.


7- تابلوي تبليغاتي انساني كرايه كنيد.
ين روش بسيار انحصاري و تاثيرگذار است .يك نفر را استخدام كنيد كه در يك خيابان شلوغ بايستد . اين فرد مي تواند پلاكارد كه تبليغ سايت شما روي آن است را نگه دارد و يا لباسي با نام سايت شما را بپوشد.

 8- سايتتان را در معرض فروش بگذاريد.
سايت خودتان را در فروشگاه هاي اينترنتي با قيمتي كه هوش از سر همه بپراند مثلا 20.000.000 تومان ، در معرض فروش بگذاريد و دقت كنيد تا همه متوجه آن شوند. به احتمال 99.99% كسي آن را از شما نمي خرد (چون شما اصلا قصد فروش نداريد) اما خوب اگر كسي آنقدر احمق است كه براي سايت شما بيست ميليون تومان پول بدهد ، قبول كنيد و يك سايت ديگر را با همين قيمت براي فروش بگذاريد !


9- با پوستر بزرگ تبليغي از سايتتان به يك رويداد ورزشي برويد.
تصور كنيد با يك پوستر بزرگ تبليغي و با يك رنگ جيغ به مسابقه فوتبال مثل پرسپوليس و استقلال برويد و هر وقت كه دوربين تماشاگران را نشان مي دهد نام سايتتان را به دوربين نشان دهيد. آن وقت بدون هيچ گونه هزينه اي ميليون ها نفر از وجود سايت شما با خبر مي شوند !


10- از سايت هاي معروف ديگر استفاده كنيد
در اينترنت به دنبال ويديوهاي محبوب بگرديد ، سپس با يك ابزار ويرايش فايل هاي ويديويي در اول فيلم ها بنويسيد كه اين تصاوير از طريق سايت شما عرضه شده است.سپس آنها را در YouTube آپلود كنيد. اگر آن ويديو ها محبوب باشند به سرعت با تعداد بازديد كنندگان شما افزوده مي شود.همچنين مي توانيد در شبكه هاي اجتماعي مثل Digg يا حتي همين بالاترين خودمان به تعداد زياد ثبت نام كنيد و بعد لينك خودتان را در آنها اضافه كنيد و سپس با نام هاي كاربري خود به آنها راي دهيد. استفاده از عنوان هاي جنجالي را فراموش نكنيد. به عنوان روش ديگر مي توانيد در سايت هايي مثل Cloob عضو شويد و بعد از اينكه 500-600 نفر را به ليست دوستانتان اضافه كرديد براي آنها پيام هاي گروهي حاوي لينك سايت خود را بفرستيد.


11- كامنت فله اي بگذاريد
به سرويس هاي وبلاگي مثل ميهن بلاگ يا پرشين بلاگ كه آخرين وبلاگ هاي بروز شده اشان را در صفحه اول نمايش مي دهند برويد و به تك تك آنها رفته و در پست آخرشان نظري مشابه اين جملات بگذاريد: ” سلام، وبلاگ خوبي داريد.واقعا وبلاگ تكي داري! دوست دارم به عنوان يه كارشناس نظرتو در مورد پست آخرم بدونم …” البته مهم نيست كه شما در مورد پرورش زنبور مي نويسيد و وبلاگ ايشان در مورد كامران و هومن است !


12- همه بايد باخبر شوند كه شما سايت داريد : چه بخواهند ، چه نخواهند
ID ياهوي هر كسي كه در اينترنت پيدا مي كنيد در مسنجرتان اضافه كنيد.سپس روزي 300 بار آدرس وبلاگتان را به همشان بفرستيد.

 

 با تشکر از هکر دوست عزیزم

www.haker1988.blogfa.com


 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 14:2  توسط roze siyah | 

خصوصيات اقا پسر ها و دختر خانم ها از ۱۴ تا ۲۸ سالگي...

 

سن ۱۴ سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)
سن ۱۵ سالگي: ياد مي گيرن كه توي خيابون به مردم نگاه كنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ،
تكنو
مي زنن! ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن! ... با راكت تنيس هم گيتار مي زنن!
سن ۱۷ سالگي: يه كمي مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن! (يادش به خير ، اون روزا كه تكنو نبود ، راك ن رول مي خوندن!)
سن ۱۸ سالگي: هر كي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه!
 سن ۱۹ سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن!
 سن ۲۰ سالگي: از همه شون رو دست مي خورن! ... ستار گوش ميدن كه نفهمن چي شده!
 سن ۲۱ سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
 سن ۲۲ سالگي: نه! مي فهمن كه زندگي همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن!
 سن ۲۳ سالگي: يكي رو پيدا مي كنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
 سن ۲۴ سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت
عشق
منو نداشت!
 سن ۲۵ سالگي: عشق سيخي چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگي: اين يكي ديگه همونيه كه همه ء عمر مي خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
 سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
 سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پام مي شكست و خواستگاري تو نميومدم!!!
 
  
خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگي ... 
سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي خوبم!
 سن ۱۵ سالگي: هر كي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليك سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه كاري و رنگ آميزي و ...!)
 سن ۱۶ سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان
خودكشي
كنن! ... شوخي هم ندارن!
 سن ۱۷ سالگي: نشستن و اشك مي ريزن! ... بهشون بي وفايي شده! ... (كوران حوادث!)
 سن ۱۸ سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي كنن!
 سن ۱۹ سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فكر مي كنن اون يه آدم به تمام معناست!
 سن ۲۰ سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه كور و كچلي مي گيره! مي دونم!
 سن ۲۱ سالگي: فقط ۲۷-۲۸ سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!
 سن ۲۲ سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلكرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ كه چي نباشه!)
 سن ۲۳ سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي كنن!
 سن ۲۴ سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزايي كه نرسيديم برسونه!
 سن ۲۵ سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچكي نمياد؟! ... هر كي مي خواد باشه ، باشه!
 سن ۲۶ سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
 سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!
 سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پات مي شكست و
خواستگاري من نميومدي!!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 10:39  توسط roze siyah | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
IRAN
نویسندگان
roze siyah
mardesiyah
پیوندها
ye negahoi behesh bendaz zarar nemikoni_1
weblogi ziba
webe bahal
حامد حقیقت فرد طهرانی
HAKER
+18
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM